روزی که به دنیا آمدی خدا همه وفور نعمت در کاینات را
با بخششی کبریایی به تو هدیه داد.
فرشته ای به نام مادر را ،که مظهر عشقی بی توقع است
بر بالینت نشاند....
گهواره پیچیده در حریرت را دستان پر مهر پدر نرم به خواب
دعوت میکرد.
هر انچه آموختی ، با نگاه پر عطوفت معلم بر لوح دلت جای گرفت
ترانه باز باران با ترانه با گوهر های فراوان........
زیر کنبد رنگین کمان هر بهار
سقف فلک را چراغانی می کرد...
در روزگارت هیچ لحظه ای ناپدید نشده و اگر همه رازها را
آشکار نمیبینی پنجره دیده خودت را ببند..
دق الباب بر قلب خویش کن و...
از آنچه بی ریا ست بیاموز که همه خواست خداست
آن شکر گزاریست که با مهر بر لب نجوا شود...
هر قدم که به سوی یک چشم منتظر برداری
هر احساس که بر روی صورت بنمایانی
یک تشکر از خداست که آن هم بی جواب نخواهد ماند...
به خودت ببال که می بینی ،و میفهمی و مهر الهی در
وجودت ریشه دارد..
حرکت به سوی نورشتاب نمیخواهد ،مرکب عشق را
می طلبد .....
بگذار تمام انرژی تو در نگاهی پر مهر مشتاق
بخشیده شود....
عشق اگر در همه وجودت جریان داشته باشد
تو را به رقص وا می دارد ، و لحظه ای فرا میرسد
که روحت اسیر پیکری سخت نیست......
همه در دل تو جای حواهند گرفت و رقص شادی
دیگران همه آنچه بخشیده ای را به هزاران برابر
دریافت خواهد کرد..
و تو با تجلی خویش مرزی باقی نگذاشته ای..
همین جا و اکنون مهربان باش ، شکر کن
و با شور مهر بخشیدن ، زندگی کن!!!!!
